خرید بک لینک
زندگی یه اتفاق هست ، در تک تک لحظه ها ، لحظه ای خوب و لحظه ای هم شاید بد ، لحظه ای خوش و لحظه ای شاید ناخوش ، این لحظه به لحظه ها دست بدست هم میدن و میشن لحظات عمر ما ، اونقدر زندگی کوتاهه و اونقدر

برچسب: نویسنده: کاوه رفیعی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:12

حالا من با همه کنار اومدم حتی با خودم ، حالا من همه رو دوست دارم و حقو به اونا میدم ، واقعا هم حق با اوناست ، فقط یه ذره قلبم درد میکنه که میدونم علتش احساساتی هست که در مقابل هم قرار گرفتن ، حس دوست

برچسب: نویسنده: کاوه رفیعی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:38

دیشب پیج یه خانم تو اینستا توجهمو جلب کرد اون درست حوالی من و در شهر من زندگی میکنه ، اون یه دختر قدکوتاه با پوست تیره هست از اون چهره ها که اگه من شبیه شون باشم خیلی ناراحت میشم ولی اون بسیار موفق بود و خیلی افکار زیبایی داشت و حتی اون جایی که من میخام استخدام شده بود ، مرسی خدای مهربون که پیج اونو دیدم چون یاد گرفتم تو بنده هایی داری که من از اونها زیباترم اما افکار اونها از من زیباتره ، زیباتره

برچسب: نویسنده: کاوه رفیعی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:38

اگه در اطرافتون یه پسر هست که قصد ازدواج داره ، حتما یه شخصی در حد خودشو بهش معرفی کنید ، هیچوقت, دختری رو که سطح بالاتری داره رو به چنین پسری معرفی نکنید, ، این کار دور از ادب و خصلت انسانیه ، به جهات

برچسب: نویسنده: کاوه رفیعی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:38

عزیزم ازت معذرت, می خوام که نتونستم تو رو به آرزوهات برسونم ، منو ببخش که هر کار کردم نشد ،منو ببخش که نتونستم هر چه تقلا کردم نشدعزیزم منو ببخش خواستم که بشه ولی نشدبه خودم ایمان داشتم ولی نشد،تو غصه

برچسب: نویسنده: کاوه رفیعی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:38

پیشرفت, لزوما خوشحال کننده نیست ، مرگ هم لزوما دردناک نیست ،

جمله جذابیه مگه نه ؟البته یه جورایی بی ربط بنظر میرسه ،

اما خب خطاب به یه نفری هست دیگه ،،،

راستی امشب خبر شدم یکی از دوستانم که عشقش تنهاش گذاشته بود

برگشته و با هم ازدواج کردن.

خدایا چقدر خوشحال شدم فقط امیدوارم سرکاری نباشه !!و میدونم که واقعیت داره ، چقدر خوب شد هانیه جان خوشحالم عزیزم

برچسب: نویسنده: کاوه رفیعی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:38

آره الان ناراحتم ، دلم میخاد بدونم اونایی آزادانه هر شهری یا هرجا میخان سفر میکنن چه حالی دارند ؟ همیشه من دلم میخاد بجای اونا باشم اما چنین اجازه ای ندارم ، مدل زندگی من شبیه زندگی در قفس هست ، حتی

برچسب: نویسنده: کاوه رفیعی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:38

الان بهش پیام دادم ، به این دختر نازنین کنکور,ی ، خدای من یکسال درس خوند من شاهد تلاشش بودم ، وای دلم آتیش گرفت به آرزوش نرسید ، بهش پیام دادم که مبادا غصه بخوری ، مبادا برات مهم باشه ، اما از خدا پنهو

برچسب: نویسنده: کاوه رفیعی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:38

احساسات, مشترک, بین انسانها بهترین بخش زندگی اونهاست ، احساس دوست داشتن عزیزانشون در همه کره خاکی و در همه کائنات مشترک,ه ، احساس نگرانی بابت آینده ، احساس سرما و پناه بردن به گوشه امن خانه ، احساس ترس

برچسب: نویسنده: کاوه رفیعی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:38

چقدر خونه تو (حرم تو ) قشنگه هر گوشه خونه ات امن و زیباست ، هر گوشه خونه ات ملکوتی هست تو سلطانی و سلطنت معنوی داری ،من دلم میخاد از گوشه اتاقم پر بکشم تو حرمت واسه همین خوابم نمیبره امشب ، خب دیگه صح

برچسب: نویسنده: کاوه رفیعی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:38

ارزشی, ندارم, ، این پیامی هست که رفتار خیلیا بهم منتقلش میکنه ،ارزشی, ندارم, چون همه لوازم خونه لوکس نیس ، در واقع من از نظر اونا توان لوکس زندگی کردن ندارم, ، من خواستم قسمتهایی از خونه رو با خلاقیت خودم

برچسب: نویسنده: کاوه رفیعی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:38

صفحه بندی